Background

ایزد هفتم

بازآفرینی اساطیر ایران باستان

در قالب فانتزی مدرن

درباره کتاب

ایزد هفتم

ایزد هفتم
ایزد هفتم، رمانی فانتزی (حماسی تخیلی) است که نگارش آن از سال ۱۳۹۰ آغاز شد و در تابستان ۱۴۰۳ پایان یافت. اینجا، چکیده‌ای از جهان داستان ذکر می‌شود.

چکیده‌ی جهان داستان ایزد هفتم:
داستان یا متن از قلمرو تاریک شروع می‌شود؛ جایی که نور شهریور -خورشید دنیا- به آن نمی‌رسد. شهریور بر روی افق ثابت است. به‌عبارتی کُره‌ای که در آن هستیم و شهریور، هیچ‌کدام حرکت نمی‌کنند. پس حدوداً نصف دنیا روشن است و نیمه‌ی دیگر تاریک است. [دنیای روشن و قلمرو تاریک.] پنج عدد خورشید به‌دُور شهریور می‌چرخند که هرکدام با خودشان یک فصل می‌آورند. هر چرخه‌ی خورشیدی برابر با دو سال و نیم است؛ یعنی دوره‌ی هر فصل را می‌شود شش ماه در نظر گرفت. هر خورشید، رنگ خاص خودش را دارد. اردیبهشت را خورشیدِ سبز صدا می‌زنند؛ تیشتر را خورشیدِ آبی، مالکو را خورشیدِ یخی یا سفید، اَپوش را خورشیدِ آتشین، و آنگره را خورشیدِ تاریک. تقریباً همه‌ی موجودات، فرزندِ یک خورشیدِ خاص هستند؛ مثلاً کسی که فرزند اَپوش است، موهای سر، ابرو و رنگ چشمانش، طلایی یا خرماییِ روشن است. همه‌ی انسان‌ها و حیوانات از طبیعت به دنیا می‌آیند. [عشق انسانی، روابط عاطفی و جسمانی و حتی گریه -فعلاً- وجود ندارد ولی دوستی و رفاقت هست.] هر انسان از هرچیزی که به دنیا می‌آید، سوگند نگهبانی از آن را می‌خورد. در این میان، «وندیداد» تنها انسانی است که موها و چشمانش، همچون دیوها و اهریمن‌ها، تیره است. 
طول هر نیزه: دو متر. 
طول هر قلم: بیست سانتی‌متر.

رمان فانتزی

اساطیری

حماسی

پیش از

میلاد

۱۵+

سرزمین

۱۰۰+

کاراکتر

۵

فصل

بریدگی‌های داستان

صحنه‌های کلیدی

قسمت‌هایی از کتاب

مشاهده همه مقالات
صحنه‌های کلیدی

شکست هزارتو

سین‌مارا دلیل آن کار را جویا شد و جوابی نشنید. زمستانی‌ها غارقلعه را ترک کردند، درحالی که آن نوشیدنی سفیدرنگ در برابر چشمان سین‌مارا قرار داشت. انتخاب با سین‌مارا بود؛ مرگ خودش یا خوراندن مایع به آکومن. نبودی در او شکل گرفت و حداقل برای آرام‌کردن ترسش از خلوتی غارقلعه و کله‌ی ساکت آن پیرمره که اندکی پیش از او حکایت می‌شنید، جاده‌ی آکومن را به‌سوی هزارتو در پیش گرفت. تقریباً کل نیروهای آکومن و نیز مردمانی از دیگر قلمروها، همچون صنعتگران و سرپازان، در برابر هزارتو گرد آمده بودند.سرانجام زمانی که آکومن بیرون آمد، اثری از فرماندهانش نبود و خود نیز شتابان و هراسان بود. او فریاد کشید:– همگی آماده‌ی دفاع از دروازه‌ی هزارتو باشید.دروازه‌ی لعنت‌شدگان، عظیم و فلزی بود. خروش‌های داخلی هزارتو، زمین زیر پاها را به لرزه درمی‌آورد که هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد. در آن آشوب و هراس، چنان ضربه‌ی عظیمی به دروازه وارد شد که کل نیروهای بیرون برای مدتی کر یا بیهوش شدند. به این ترتیب، دروازه‌ی هزارتو در چرخه‌ی دوهرزا و یانصد و هفتاد و پنج، و در فصل آنگره، در هم شکسته شد. انسان‌ها و صنعتگرانی که از قلمروهای دیگر آمده بودند، همراه با نیمه‌انسان‌ها در درد و زجر فریاد می‌زدند زیرا اهریمن‌ها در یک مشت مشترک، دروازه‌ی لعنت‌شدگان را فروشکسته بودند و اکنون مردمان آزاد، لعنت‌شدگان جهان بودند.

حضور اهرمین
صحنه‌های کلیدی

حضور اهرمین

کودکان، ایستاده، منظم و خشکیده، با پوست‌هایی تیره و چشمانی قرمز شده و با پاهایی استوار به زمین چسبیده بودند. اهریمن‌ها یکی یکی به آنها میرسیدند و هرکدام پس از دیگری و به نوبت، کله‌ی یک کودک خشکیده را می شکافتند و محتویات جمجمه را با چنگال و گاها با آرواره به نیش می‌کشیدند. صف منظم مرگ...

آماده سفر
افسانه‌ای هستید؟

پیوند با دنیای اساطیر ایران را تجربه کنید

کشف ماجرا