سینمارا دلیل آن کار را جویا شد و جوابی نشنید. زمستانیها غارقلعه را ترک کردند، درحالی که آن نوشیدنی سفیدرنگ در برابر چشمان سینمارا قرار داشت. انتخاب با سینمارا بود؛ مرگ خودش یا خوراندن مایع به آکومن. نبودی در او شکل گرفت و حداقل برای آرامکردن ترسش از خلوتی غارقلعه و کلهی ساکت آن پیرمره که اندکی پیش از او حکایت میشنید، جادهی آکومن را بهسوی هزارتو در پیش گرفت. تقریباً کل نیروهای آکومن و نیز مردمانی از دیگر قلمروها، همچون صنعتگران و سرپازان، در برابر هزارتو گرد آمده بودند.
سرانجام زمانی که آکومن بیرون آمد، اثری از فرماندهانش نبود و خود نیز شتابان و هراسان بود. او فریاد کشید:
– همگی آمادهی دفاع از دروازهی هزارتو باشید.
دروازهی لعنتشدگان، عظیم و فلزی بود. خروشهای داخلی هزارتو، زمین زیر پاها را به لرزه درمیآورد که هر لحظه نزدیکتر میشد. در آن آشوب و هراس، چنان ضربهی عظیمی به دروازه وارد شد که کل نیروهای بیرون برای مدتی کر یا بیهوش شدند. به این ترتیب، دروازهی هزارتو در چرخهی دوهرزا و یانصد و هفتاد و پنج، و در فصل آنگره، در هم شکسته شد. انسانها و صنعتگرانی که از قلمروهای دیگر آمده بودند، همراه با نیمهانسانها در درد و زجر فریاد میزدند زیرا اهریمنها در یک مشت مشترک، دروازهی لعنتشدگان را فروشکسته بودند و اکنون مردمان آزاد، لعنتشدگان جهان بودند.
دستهبندی:
صحنههای کلیدی
منتشر شده در 09 آذر 1404